به رسم ادب ، دستمون رو بر قلب میذاریم
و سلام میکنیم به آقایی که با تمام وجود دوستش داریم 💖

سلام مولای ما ، سلام یا صاحب الزمان

مولاجان!

ما طلبه ها وسربازان شما یک خواهش از شما داریم

. راستش چگونه بگویم، ما هم دلمان می خواهد،
اگر جسارت نباشد، ظهور کنیم!

می دانی؟

این دل، بدجوری، شب زده وگم شده است.

راستی مگر ما ، برای تولد شما از ده- دوازده روز قبل همه جا را چراغانی نمی کنیم، خوب چه اشکالی دارد شما هم یک بار این کار را برای ما انجام بدهی؟!

خواهش میکنیم 🙏

شما هم ریسه ای از نور بردار و دلمان را روشن کن،
شما هم ما را آذین ببند،⚡️⚡️⚡️
شما هم در کوچه های وجودمان گلدانهای خوشبو بگذار.

بگذار این بار چراغانی، در دلهای ما باشد.

قول می دهیم با این کار شما فورا متولد شویم و آن وقت شما شربت و شیرینی پخش کنی و لبخند بزنی و تولدمان را تبریک بگویی نه فقط به اطرافیان و دوستان بلکه به خودمان،

رو به ما کنی و بگویی: تولدت مبارک!

من می دانم همان طور که ما «منتظر» تو هستیم، تو هم منتظر مایی.

حتی برای آن که ما ظهور کنیم اشک می ریزی و انتظار می کشی.

آخر ما هم صدها سال است که غایبیم، غیبت کرده ایم و تو مثل یک معلم مهربان، دنبال ما شاگردهای شیطان دویده ای، ما اما از دیوار مدرسه فرار کرده ایم و تو باز منتظر مانده ای تا روز دیگر.

راستش می خواهم اعترافی بکنم:

ما می دانیم که تو بیشتر از آنکه معلم شاگرد اولها باشی، دلسوز ما صفر گرفته هایی و می خواهی خودمان را بالا بکشیم تا تجدید یاخدای نکرده مردود نشویم، این را می دانیم !

اما چه کار کنیم !

وقتی تکالیفمان را انجام نداده ایم نتیجه این شده است که در جهل و بی سوادی مانده ایم.

خدا هدایت کند کسانی را که بما یاد ندادند که تو با ما سراسر مهربانی و لطفی و حاضری نمره های قبلی ما را به شرط جبران، پاک کنی.❤️

آقاجان! زمان ظهور تو را خدا تعیین می کند

اما زمان ظهور ما را هم تعیین کرده اند و هم به خودمان ابلاغ.

برای تو هنوز فرا نرسیده اما برای ما از وقتش هم گذشته است؛ خیلی هم گذشته است، دیرهم شده است.

خدا وعده ظهور تو را اگر حتی یک روز هم از عمر دنیا باقی مانده باشد عملی می کند اما ما می ترسیم فرصتها را از دست بدهیم و همچنان غایب از دنیا برویم.

پس دعایمان کن؛ مولای مهربانم

دعا کن خدا فرج ما را هم نزدیک کند، برای ما هم دعای فرج بخوان با هر زبانی که می دانی و ما هم پیشاپیش «آمین» می گوییم.

همه اش که نباید ما دعای فرج بخوانیم و تو آمین بگویی.

این گونه که باشد چه غمی داریم؟

خدا را شکر که ما بی صاحب نیستیم، تو صاحب مایی، تو صاحب زمان مایی، چرا باید غصه بخوریم، آدمهای بی صاحب غصه بخورند.

ما دستمان را دراز کرده ایم و تو حتما دستمان را خواهی گرفت، در دستهای همه ماسبوهایی خالی است، می دانی که ما هیچ نداریم و از تشنگی داریم می میریم، این سبوهای کوچک را پر از آب خوشگوار کن:

نگو که چرا ما جلوتر نمی آییم تا دستمان به تو برسد،

می بینی که !

پاهای ما در غلها و زنجیرهای «دنیا» مانده است و نمی توانیم بیش از این به سویت بیاییم.

قدری بیشتر به سوی ما بیا تا دستهای ما به تو برسد، آخر مگر نمی خواهی که با تو بیعت کنیم، خسته شدیم از بس دست بیعت به «دنیا» دادیم.

بیا و ما را آزاد کن، ثواب آزاد کردن بنده را ما از شما بزرگواران شنیده ایم و حالا چشممان به کلیدهای نجاتی است که فقط در دستان نازنین شماست.

ای مولایی که منهدم کننده بناهای شرک و نفاقی !
ای آنکه شاخه های انحراف و شقاوت را از ریشه بر می کنی! ای آنکه هیچ اثری از هواهای نفسانی و دروغ و سرکشی باقی نمی گذاری!

اینک این دل ما،❤️
پیش از همه به دادش برس.

علفهای هرز را از دل ما بکن و به جای آنها گلهای خوشبوی مهربانی و انصاف و تقوا بکار، بگذار این احساس ما هم هوایی بخورد.

آقاجان !
ما منتظریم

موضوعات: دلنوشته تقدیم به امام غایب
[پنجشنبه 1396-02-07] [ 11:32:00 ق.ظ ]